حسین جان
دونه دونه اشکام میریزه....... دونه دونه اشکام میریزه
خدا کنه زینب نبیه....... خدا کنه زینب نبینه......
تو غریب و تنها بمونی ..............
مگه خواهرت مرده باشه.........
شعر و دل نوشته های خیلی جدید
دونه دونه اشکام میریزه....... دونه دونه اشکام میریزه
خدا کنه زینب نبیه....... خدا کنه زینب نبینه......
تو غریب و تنها بمونی ..............
مگه خواهرت مرده باشه.........
زندگی را نمی خواهم .....
بدونه او ماندن را .....
اگر شمیم عطر او لحظه لحظه اش را .....
بودن را نمی خواهم
و ماندن را اگر وجود ..... تواش ..... معنا نبخشد
هرچه هست و نیست مگر نه برای توست
و مگر نه برای خدمت به تو....
ومگر نه این است که هستی طیفل وجود توست
و ما هر که باشیم کوچکترین خدمتگذار تو......
این اشتیاق...
این دل دل ....
که تو را ای خوب من ندیده این چنین پریشانم...
و دفتر معرفت را ورقی نخوانده....
واگر .....
من چه می شناسم عشق را .....
که خدایش در پرده پوشیده
و درست عیب بر سینه نامحرم زد....
آیا من از آن بادبادکان دست طفلان کمترم....؟
که صعود و کمان آن به وزش باد مخالف است.....!
چیزهایی در دلمان هست که به زبان نمی آید
.....برایش واژه ای نساخته ایم
خودمان هم درست معنی اش را نمی فهمیم....
چیزهایی از جنس دوست داشتن..... کسی
خوبی کسی را ......خواست
غربت و تنهایی دلشکستگی های بدونه اشک....
چشم انتظار کسی که حرف دل را بدونه گفتن می فهمد... و ندای دل را می شنود.....
چیزهای که نه از جنس حرف و کلامند و نه از جنس ......
علت آفرینش در اوج هستی....
ای موعد هستی....
آیا می شود پیام دلخستگی ها و آشفتگی هایم را نسیم عشق و دوستی من
به دست عنایت تو برسد؟
آیا می شود...
من با همه حقارت و ناچیزی ام به آستان قدس تو پر کشم و در آسمان معرفت تو پرواز کنم؟
آیا می شود زبان عشق من به لطف نگاه مهربان تو گشوده می شود و ناخوانده های صحیفه های جانم را در پیشگاه تو عرضه کنم؟
من حقیر و ناچیزم اما تو بزرگ و باعظمتی....
این ذره ناچیز را در آسمان آبی بیکاران خود ذره ای بار ده....
داستان غریبی که همیشه هست
حکایت من و تو
من خسته ...
دست و پا بسته با دل شکسته...
که با رویی سیاه....
در کنج ظلمت سر به زیرافکنده ام
و درمان دردهای کهنه خویش را چشم می دارم
و تو....
نور مطلق راز هستی....
رمز خدا پرستی
حیف که دگر راه به جایی نبرد
آن غم هجران تو که از روز عزل با من بود
بازم از همه شما میخوام که واسه سید ساسان دعا کنید...
خیلی ممنونم از محبت همه شما دوستان....
----------------------------------------------
این شب ها
چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظار
این سهم چشم های من است